Payvand TV

TV BOX

Let’s put an end to asylums in the world. 

ضمن سلام و عرض خسته نباشید به جنابعالی و آقای مهندس فیروزی:
    روزی که مرا وصل تو در چنگ آید       از حال بهشتیان مرا ننگ آید (ابو سعید ابوالخیر)
در ارتباط با جلسات متعددی که با حضور جناب مهندس فیروزی در برنامه ارتباط با مردم از تلویزیون پیوند پخش شد، بدلیل تشابه پاره ای باور های ایشان با بسیاری از صاحبنظران دیگر، این توضیحات را خدمت تان ارسال میکنم :
جناب فیروزی در مقدمه اولین جلس خود فرمودند که باور آقای دکتر آغاسی اینست که جهان را خدایی آفریده و ما باید این آفریدگار را دوست بداریم. آقای آغاسی هم توضیحاتی، در اینمورد ابراز داشتند. باید افزود، آنچه هست اینست که در باور و فلسفه زیر بنایی اندیشه موحدین آفریدگاری وجود دارد که خالق هستی است اما باور ندارند که ضرورتا همگان به شناخت مشابهی از او دست خواهند یافت، و لذا "دوست داشتن اجباری " آفریدگار وپرستیدنش نیز نمیتواند امری اجباری تلقی شود، زیرا که اصولا دوست داشتن  مقوله ای نیست که اجبار و زور بتواند در آن معنا و جایگاه منطقی روشنی داشته باشد.  چنانچه کسی به عمق درون خویشتن و جهان نگریست و وجود خدا را احساس کرد وضرورت حضورش را در عرصه هستی و زندگی و چرخش جهان دریافت، و به عظمت موهبت وجود و "بودن" خویش د رجهان پی برد، آنگاه درکی ا زاو بهمراه محبت و نزدیکی شگفت انگیزی با آفریدگار خویش در دلش ریشه میدواند .  انسان واجد این ویژگی شگرف است که درهر مقام و جایگاهی و در هر لباس و سطحی از دانش، و در هر برهه ای از تاریخ که باشد، توانایی و آمادگی شناخت خداوند، برایش میسر است.
بنظر میرسد، دیدگاه آقای فیروزی عزیز در مورد هستی و آفرینش اینست که انسان نمیداند فلسفه آفرینش چیست (در واقع میگویند که خودشان نمیدانند). اما نکته مهم تر اینست که اصولا گویا از نظر ایشان نداشتن فلسفه ای برای زندگی در این جهان اشکال چندانی هم ندارد چون ناباوران به دین هم بعضی رفتار شایسته ای در زندگی دارند (که البته اینمورد آخر صحیح است). اما آیا با داشتن دیدگاه  و باوری فلسفی برا ی زندگی صلح جویانه با همنوعان و گرامیداشت همه موجودات و کل هستی و طبیعتی که از آن بهره میبریم، شانس بهبود و رستگاری آدمیان میسر تر است یا درسر گمی و بی باوری  و یا تنها باور به دنیایی میرا (با داشتن هر نوع ایدیولوژی) که با مرگ انسان همه چیز پایان می پذیرد؟
ایشان بسیار بر این نکته تاکید دارند که اگر هم خدایی باشد، این خدا بدلیل وضعیت اسفبار زندگی آدمیان و بیعدالتی ها در کارش شکست خورده است ! خدا با کسی مسابقه نمیدهد که شکست بخورد یا پیروز شود بلکه این تنها انسانها هستند که در عرصه مبارزه حق و باطل پیروز و سر بلند بیرون میآیند و یا شکست میخورند. باید توجه داشت که  انسان و جهان مادی تنها یکی از مخلوقات این خدا هستند و اوست که بما هستی و پتانسیل رشد و به خدا رسیدن را اعطا فرموده ، در کناراختیار در امر انتخاب راه و عمل،  و این ماییم که که اگر هزاران سال دیگر هم نخواهیم بر اساس فطرت پاک الهی خود عمل کنیم (فطرتی با ویژگی های تعالی طلبی د رهمه زمینه ها- علم و دانش و اخلاق- رسیدن به خلق و خوی خدایی، همنوع دوستی....) ، موهبتی که همگان در بدو خلقت شان از آن بهره مندند، لاجرم شکست در پی شکست را تجربه خواهیم کرد. همین را خداوند در قران به همه ملت ها در تاریخ متذکر شده،  آنجا که میگوید" خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تعییر نخواهد داد مگر آنگاه که  خود مردم هر آنچه در نفس های خویش دارند (د رراستای حق و بهبود و اصلاح اعمال خود) تغییر دهند (سوره رعد).
آقای فیروزی همان روش نگرش به برد و باخت در زندگی عام انسانها و جوامع را مد نظر دارند که اینگونه می اندیشند و کاملا مشهود است که نا خود آگاه  به هنگام اندیشیدن وسخن گفتن پیرامون خدا، از مفاهیم و خصوصیات انسانها استفاده میکند.  هرگاه خدایی را تصور کنیم که میگوید انسان را با پتانسیل عظیم رشد و تعالی در همه زمینه ها آفریده ام با ویژگی بسیار بارز متفاوتش با دیگر جانداران که میتواند زمین و آسمانها را با بهره وری از علم و هوش و تلاش خود  فتح کرده و آزادانه بیندیشد، انتخاب کرده و عمل کند (حتی اگر چنین انسانهای عالمی در صدد انکار آفریننده خویش باشند، ، تا زمانیکه بندگان دیگر خدا را زیر یوغ و بهره وری ناعادلانه شان نکشیده باشند، از جانب پروردگار  مورد انکار خود، از هر گونه صدمه دیدن مستقیم مصون و در امان خواهند بود) دیگر انتظار غیر منطقی دخالت لحظه به لحظه خدا در زندگی و انتخابها ی مردم (چیزی که در عمل ایشان از خدا در هنگام بروز شداید و گسترش بیعدالتی های انسانها نسبت بیکدیگر، انتظار دارد) جایی از بروز نمی یابد. اصولاانسانها تنها از طریق تعامل با یکدیگرو در کنش و و اکنش به رفتاریکدیگر د رعرصه زندگی اجتماعی آزموده شده و به رشد و یا قهقرا میگرایند.  شالوده عمده دخالت های خدا در بدو آفرینش با ایجاد روابط علی بین اجزا هستی و طبعا دنیا و زندگی انسانها توسط آفریننده صورت گرفته و غیر قابل تغییر اند و انسانها نیز برروال نوع انتخاب شان ، حال و آینده شان شکل و سامان داده و عملا خود را مشمول قوانین الهی در خلقت قرار میدهند.
محترمانه نظریه بعثت پیامبران را نفی میکند و میگوید در نهایت، اینان انسانهای بزرگواری بوده اند که امر بر آنان مشتبه شده و خیال کرده اند که بر آنها وحی نازل شده در حالیکه  همه محتوای کتابشان دیدگاه های خودشان بوده اند. تاریخ زندگی پیامبر، نحوه خطاب ها و عتاب ها  و محتوای آموزه ای و علمی قران بوضوح چنین امری را نفی میکند.
هنوز اشتباهات و کجروی های باورمندان را بحساب خدا و کتاب پیامبران می اندازد و نمی پذیرد که انسان با توجیهاتش و خواسته ها و گرایشات خود رابه نحو دلخواهش انتخاب کرده و بعد چارچوب اعتقادی هم برایش پدید می آورد! ایشان همچون بسیاری دیگر ازپژوهشگران باید باین واقعیت واقف باشند که، هیچگاه، هیچ دولت و حکومتی اسلامی  برجوامع حکمفرما نشده و همه حکومتهای مدعی،  دروغ گویان و یا منحرفینی بیش نیستند.  
ایشان در پاسخ به آقای دکتر آغاسی که اشاره به اصالت و رهگشا بودن و آسمانی بودن قران دارد (ولذا بدور بودن آن از هر گونه نقص و ضعف علمی و انحراف و تعصبات گروهی و ملیتی است )، و آنرا در برگیرنده همه آیات نازل شده بر همه پیامبران تاریخ میداند، اظهار میدارند که پانصد سال طول میکشد تا کتاب خدارا انسانها بخوانند و بعد از شناخت اش، برا اساس آن عمل کنند. جناب فیروزی هنوز بر این تصور است که نبوت وارسال پیامبران با اصل اختیا رانتخاب در زندگی توسط انسانها،  مغایرت دارد و اگر "اختیار" حقیقت داشت نباید پیامبری با کتابی  مبعوث میشد. چگونه است که خدا (با توجه به تعریفی که موحدین از او و حکمتش دارند) خود متوجه نیست که داشتن اختیار با فرستادن پیامبر مغایرت دارد ولی بهر حال اینکار را کرده است؟  نبوت و اعزام پیام آوران و کتاب، چیزی جز یکی از الطاف دیگر خداوند برای راهنمایی انسانها به راه رستگاری و یاد آوری خصوصیات ذاتی- فطری انسان باو برای بیدار شدن و بیدار ماندن و فریب لحظات سر مستی و سر خوشی را نخوردن و "هستی نامیرا" و جهان متعالی بعدی  را به بهای استفاده  لجام گسیخته از دنیای فانی از دست دادن ، نیست. خدای ادیان همواره به آدمیان متذکر میشود که مرگی برای انسانها مترتب نیست، بلکه آنچه هست تبدلیل از وضعیت و حالتی  موجود به حالتی پایدار تر و متعالی تراست و این پیام در واقع هشدار ی است گویا بما انسانهای زیاده طلب و فراموشکار که برای چند صباحی بیشتر ماندن و برای موفقیت بیشتر در این جهان پا بر سر دیگران برای رسیدن به منافع شخصی خویش نگذاریم و حقوق همنوع خویش را نیز محترم بشماریم و بدین ترتیب ما را از کجروی برای رسیدن به آما ل تمام ناشدنی مان ، بر جذر میدارد.  واقعیت اینست که انسان همواره قادر است  راه ضلالت و یا سلامت در زندگی را به اراده خویش انتخاب کند و اصولا وجود یا عدم وجود پیامبر و کتاب فرامین الهی  در اینجا نقشی قاطع و قدرتی قاهر و تعیین کننده، جز رساندن یک پیام رهایی بخش و هشدار دهنده ندارند و منطقی نیست که خلافکاری آدمیان مختار را بحساب خدا یا پیامبرانش نوشت و آنها را مقصر قلمداد کرد.. ایشان متوجه نیستند که قران بر اساس محتوایش، تنها تذکاری است به انسان و یاد آوری برای شناخت خود و ماهیت خود و توانایی های عظیم درونی اش، و نه فرمانی لازم الاجرا برای تشکیل حکومتی بر اساس برداشت باورمندان به آن . هیچ پیامبری (پیامبرانی که بنا به شرایط اجتماعی زمان خود، امکان حکومت نیز داشته اند) نه تنها تلاشی برای انحصاز حقوق و مزایای اجتماعی برای پیروان خود نداشته اند، بلکه فرمانی هم صادر نکرده اند که نشان دهد امت شان لزوما باید مو بمو فرامین الهی کتاب رادنبال کنند  و یا اگر چنین نکنند، به عنوان مطرود و دشمنان خدا از حقوق خویش در جامعه محروم خواهند ماند . بالعکس میزان توجه به حقوق همه حتی مخالفین و اقلیت ها در زمان پیامبران، بخصوص در زمان پیامبر اسلام،  و خلفای راشدین در تاریخ ثبت شده است (مگر زمانی که مقابله مسلحانه رو در رو از جانب مخالفان آغاز شده باشد، که بطور طبیعی هر حکومتی برای حفظ ثبات در جامعه و پیشگیری از آنارشیسم در اجتماع،  بمقابله بر می خیزد). خدا در کتابش میگوید اگر هر آنکس که تقوی پیشه کند، کاوشگرانه به درون خود و جهان اطراف خویش بنگرد و بیندیشد، با توجه به ارتباط قطعی و نزدیک پیام  اش در کتاب پیامبران، با فطرت الهی همه انسانها، بزودی مرا هم خواهد شناخت و هر چه این شناخت از خویشتن صادقانه تر و مستمر تر صورت پذیرد آشتایی با او نیز عمیق تر خواهد شد.
    راستی ادیبان و عرفا و دیگر انسانهای بزرگ و رهیافته در تاریخ تمدن بشر، چگونه خدایی را شناخته اند،  که اینگونه پروانه  وار و عاشقانه بگردش میچرخند او را در خود و خود را در او می بینند و از او پیام و نیروی حرکت وحیات و درس مروت و شرافت و انسانیت میگیرند؟
    روزی که مرا وصل تو در چنگ آید       از حال بهشتیان مرا ننگ آید (ابو سعید ابوالخیر)