TV BOX

Let’s put an end to asylums in the world. 

Payvand TV




بسم الله الرحمن الرحیم


طلاق و موانع ازدواج مجدد (2)

            دکتـر حمیــد میـرزا آغاسـی






بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده مهربان!
با سلام و صلوات حق به روان پاک اشرف انبیاء محمد مصطفی و آل تابع و ناصر ایشان.
قبل از شروع برنامه و طرح مطالبی که از جلسات قبل به جا مانده به نظرم رسید که بدوا" دو سه مورد را متذکر بشوم و یک پیشنهادی حضور شما بینندگان ارجمند معروض بدارم.
در حدود یک سال شاید بیشتر که ازپخش این برنامه ها می گذرد هر بار که موضوعی را شروع کردیم قبل از نتیجه گیری مجبور شدیم که در هفته بعد متوقف کنیم و علی رقم وعده ای که داده بودیم قادر نبودیم که برگشت به موضوع داشته و آن را تمام کنیم . الزما"  به موضوع جدید و دیگری پرداخته شد .
این به دلیل آن است که مرتب موضوعات جدیدتر و مهمتر در اجتماع مطرح می شود و موضوع قبلی را از نقطه نظر اهمیت نفوذی و مهلت اجرائی و انتشاری تحت الشعاع  قرار می دهد .
نکته دوم اینکه به عنوان مثال، ما چندی پیش موضوع وحی و مکانیزم دریافت وحی را مطرح کرده و مسائل فرعی وحی را مثل نزول و قدر یا مقدور یا موضوع مهم الهام و مهمتر از آن انزال و موضوع چگونگی صدور و وصول و دریافت وحی و تعریف اینکه وحی اساسا" چیست ؟ آیا فقط تعلیم است یا در آن تحکیم هم هست؟ و یا اینکه نوع وحی فقط به ما اطلاعات می دهد یا مسائل دیگری هم هست؟
 البته قرآن جواب آن را خیلی صریح می دهد که وحی را بایستی تلاوت کرد بعـد از آنکـه مـا دریـافـت مـی کنیم از واسطه منبع وحی که پیامبر است و وقتی که ما از آن واسطه وحی را که توسط پیامبر گفته می شود این بار اسمش عوض می شود. می شود آیه ولی نوعا" این آیه همان وحی ای است که بعد از انزال در عالم مکان و زمان شکل مقید و مفهوم به خود گرفته و قابل تعقل است برای انسان خاکی .
مقصود این که در مورد همه این موضوعات صحبت کرده ایم و بخصوص در مورد وحی گفتیم که در سوره جمعه در آیه اول و دوم توضیح می دهد که منظور از وحی این است که آن را تلاوت کرده و یاد بگیریم و چیزهائی که از آن یاد می گیریم که آن قانون کتابت است، قانون تزکیه و قانون حکمت است. یعنی علم حکمت و علم کتابت و علم تزکیه فرا گرفته می شود از وحی در زمانی که وحی نازل می شود و صادر شده و از زبان یک انسان معمولی به صورت آیات الهی در می آید .
اما متاسفانه این بحث بسیار جالب و آموزنده به علت تداخل موضوعاتی که از نقطه نظر زمانی فرصت زیادی برای به تعویق انداختن آنها نیست، مجبور به این شدیم که مطالب را نیمه تمام بگذاریم .
بعد به موضوع حقوق زن پرداختیم وآنهم نیمه کاره ماند و همینطور به موضوع ازدواج، طلاق، بررسی قسمتی از یکی دو آیه سوره نجم برای اثبات مطالبی که قبلا" گفته شده بود در ارتباط با وحی و آیات الهی . و بعد موضوع برده داری و قوانین جنائی و تنبیهات کیفری و چند موضوع دیگر را که در هر هفته مطرح کردیم و هیچکدام از آنها را به سرانجام نرساندیم  و هربار مجبور به طرح موضوع جدیدی می شویم .
موضوعات مهمی مثل نقش دین در سیاست و حکومت و تأثیر مجاز و غیر مجاز سیاست در دین، تفاوت بین شریعت و طریقت، تفاوت بین شریعت و مذهب و تفاوت بین مذهب و دین. تفاوت بین شعبه و فرقه و تفاوت بین تفاوت و دشمنی و تباین. موضوع عدالت، موضوع تعادل اقتصادی، انفاق و یا موضوعات اخلاقی مثل رابطه زن و مرد، موضوع جنبه های فلسفی قرآن، مسائل عرفانی قرآن و معنوی است، یعنی در مثلث معنویات و عرفانیات وعلوم فلسفی یا حکمت از دیدگاه قرآن.
اینها همه در ابعاد مختلف در یک زمانی آغاز شده و همه به صورت ناقص و به علت ورود مباحث لازم در مقطع زمانی خاص، نیمه تمام مانده است ومتاسفانه هیچکدام به نحو رضایت بخشی به سامان نرسیده است.
به عنوان مثال حاضر و زنده در همین جلسه امروز هم مجبور هستیم موضوع برده داری را که در جلسه گذشته مقدمات آن را شروع کردیم و با تعریف و توجیه فعل خیر و تشریح عمل صالح یا به زبان قرآنی فعل بِر را شروع کرده و هنوز هم اصل آیه 33 از سوره نور سوره 24 که یکی از آیاتی است که به موضوع برده داری پرداخته به آن نرسیده ایم.
  این هفته مجبور هستیم که موضوع یکی از شاخه های حقوق بشر، حق زن و حق طلاق که بعد از حق ازدواج می آید، در این جلسه مطرح کرده و شاید هم فرصت بشود و مطرح کنیم و این موضوع قبلـی را بـه تعویـق می اندازد که موضوع برده داری باشد .





در برنامه امروز قصدم مطرح کردن مُحلّل است.
حمله های کثیرالابعادی که توسط دشمنان اسلام و احتمالا" دشمنان عدالت واخلاق می شود و همینطور طرح مسائل مختلف از شبکه های تلویزیونی مختلف به منظور تحریک مردم و بر انگیختن خشم مردم مطرح شده و موضوعات موهوم و غیـر واقـع به آنها چاشنـی مـی شود، همه اینهـا مـا را موظف مـی کند که به روشنگری و طرح مطالبی پرداخته که توسط این افراد و سازمانهای آنها انجام می شود و با وقت محدودی که ما داریم فرصت به ما نمی دهد که هرمبحث جدید را هم در کنار مبحث قبلی عنوان کنیم و همه اینها را به نحو رضایت بخشی به پایان ببریم.
در عین حال هم نمی توانیم که تحمل کنیم و صبور باشیم. به دلیـل اینکـه وقتـی مردم چیـزی را مـی شنوند و پاسخی دریافت نمی کنند آن مطلب را با ذن قوی و گمان قوی آن را باور می کنند و بعد کار دفاع و روشنگری بسیار مشکل می شود. این است که اگر ما موضوعات را بدون پاسخ بگذاریم صرف ادعای یک موهوم و باطل اثبـات آن را در بر دارد اگـر شنیـده نشـود و بعــد هـم مـی گویند که این همه رادیو و تلویزیون و دانشگاه چرا پاسخ نمی دهند پس حتما" آن چه را که ما گفته ایم درست است.
 ما هم هیچ شبکه ای نداریم در حال حاضر از این چهل، پنجاه شبکه ایرانی و افغانی و فارسی زبان، هیچکدام این ها در بخش اسلامی برنامه اسلامی خارج از مباحث حدیثی و خرافه و خشونت و سیاست و مذهب و انشعاب ندارند یعنی ما برنامه های شیعه و سنی داریم. زیر عنوان اسلام ولی متاسفانه برنامه های اسلامی (البته در یک شبکه دیگری آغاز شده ) ولی آنها هم باز اسلامی به معنایی که وارد مذهب نشوند و وارد مباحث جنبی نشوند وجود ندارند.
اسلام نبایستی که خارج از چهار چوب قرآن به چیزی استناد و اتکاء کند که باعث تردید و شک در اثبات آن مطلب با قرآن باشد.
یعنی اگر ما حدیثی، داستانی، تاریخی یا روایتی از چیزی نقل کنیم ، یا قانون یا فلسفه ای بنا کنیم یا شریعتی بسازیم یا به موضوعی فتوا بدهیم یا در امری اجتهاد کنیم که اینها با اساس و ستونهای قرآنی در تباین و تضاد برآیند طبعا" همه اینها باطل هستند. اساسا" موضوع شعبه و مذهب که یک شاخه فعلیت تفرقه است. یعنی وقتی تفرقه تبلور فعلی ایجاد کرده اسم مذهب می گیرد.
مذهب یک انحراف و انحطاط از موازین توحیدی دین واحد توحیدی است که در جائی که قرآن در مقامی ایستاده یک دین! دینی که به حضرت آدم نازل شد و تا قیامت باقی است و آن دین توحیدی است به یک دین توحیدی قائل است و حتی راه های اصلاحی مثل راه های اصلاحی مردم اهل کتاب را دین مستقل تلقی نمی کند، بسیار جای تأسف و دریغ است که ما در کنار وحدتی که دین توحیدی برای دین قائل است آن وقت  ما مذهب سازی و فرقه تراشی و انشعاب را در طول تاریخ شروع کرده و چندین ده فرقه و مذهب مختلف ساختیم که هیچ کدام از اینها با هم سازگار نیستند و همه اینها یک حرکت فرسایشی در تقابل یک دیگر دارند .
قصد من از مطرح کردن این مطلب این بود که تلویزیونها و رسانه هائی که داریم یا کارشان حمله به اسلام است یا حمله به یک مذهبی از مذاهب اسلامی است و حمایت وجبهه گیری به نفع یک مذهب دیگری است.
در یکی از این شبکه ها می شنیدم که یکی از آقایان علما!؟ معروف هم هستند بالای منبرمی گفتند که فتوای اسلام بر این است که همه کسانی که اهل سنت هستند حلال زاده نیستند ( البته ایشان جمله دیگری می گفتند که من شرم دارم از مطرح آن ) بعد یک کسی در مسجد از ایشان پرسید که شما چطور به نزدیک به یک ممیز دو میلیارد سنی مذهب این توهین و اهانت را وارد می کنید؟
و ایشان پاسخ دادند که خود شما هم از سیمایت مشخص است که یکی از آنها هستی و بنابر این شما هم حلال زاده نیستید.
وقتی که کسی حلال زاده نباشد یعنی مادر آن شخص متهم به فعل فحشا است و در اسلام اتهام فحشا بدون طرح مطلب در دادگاه هشتاد ضربه شلاق مجازات دارد. تقریبا" چیزی است که شبهه زنا شناخته می شود. آن وقت چطور یک عالم (البته ایشان شیعه مذهب بودند) در بالای منبر و مسجد که محلی است که انسان پیشانی خود را برای خالق به خاک می ساید، در آنجا می گوید که یک میلیارد و دویست میلیون مسلمان در دنیا همه حرام زاده هستند چون شیعه نیستند! وحداقل به یک میلیارد زن مسلمان اتهام زنا داده می شود. یعنی این شخص بالای منبر یک میلیارد بار زنا انجام می دهد مع الواسطه و یک میلیارد بار بایستی مورد مجازات قرار بگیرد!
تلویزیونهای سنی مذهب هم دست کمی از آنها ندارند و کار همه آنها دشمنی و لجبازی با هم و بدگویی و ایجاد تفرقه و عناد بیشتر است.
در این بین به طوری که خواهم گفت آن کسی که بیش از همه رنج می برد و بیش از همه مورد صدمه و آزار و محرومیت و تردید و شاید تکفیر قرار بگیرد نسل جوان و کم تجربه ماست. از یک طرف حمله به اسلام را می شنود و از طرف دیگر از طرف مسلمانان حمله به مذاهب را می شنود. و آنچه که در اینجـا نـایـاب یا کمیـاب است مطالبی که قـرآن می گویـد! آن را کمتر می شنـویم و اگـر کسـی قـرآن مـی خواند برای خالی نبودن عریضه، آن تعاریف قرآنـی را مستنـد مـی کند بـه احادیثـی کـه مـی خواهد استنتاج کند از آن برای ایجاد دشمنی بیشتر!
البته اینها چاره ای هـم ندارند ! مسلمـان حـدیثی نمی تواند با مسلمان قرآنی در اتحاد دربیاید!  چرا ؟
به دلیل اینکه هر مسلمانی یک شعبه حدیث را قبول دار می شود. یک محدث را می پذیرد. الان بحث مذهب و فرقه نمی کنم. الان به یک درجه پائین ت، بحث حدیث می کنم که کسی می گوید محدث مورد اعتماد من مجلسی است آن دیگری می گوید طبری است و دیگری بخاری را قبول دارد.......
و وقتی نگاه می کنیم به متون این احادیث ملاحظه می شود که هرکدام از آنها نه تنها با قرآن مغایرت دارند بلکه با احادیث دیگر هم در تضاد و تباین هستند!
دو ضرر ایجاد می کنند اینها. یکی این که شخص نمی تواند دو محدث را بپذیرد. یا باید مثلا" مجلسی را بپذیرد یا طبری یا بخاری و یا.... را بپذیرد.
پس در درجه اول یک جنگ حدیثی همیشه وجود دارد برای کسانی که معتقد و پابند به حدیث هستند. باید در این جنگ شرکت کرده و یکی از این اضداد را انتخاب کنند. نمی توانند همه جمع اضداد را بپذیرند و احادیثی که مغایر اصولی و پایه ای و استوانه ای یکدیگر هستند مورد پذیرش قرار دهند.
نوع دیگر اختلاف یا نوع مهم تری که ایجاد می شود این است که این احادیث نه تنها تباین داخلی بوده بلکه دارای تضاد های خارجی نیز هستند.
یعنی هر حدیثی با احادیث دیگر در اختلاف است  حدیث با قرآن هم در اختلاف است! اگر دو دست برای حدیث قائل شویم، با یک دست این حدیث با احادیث دیگر در جنگ است و با دست دیگر با منبع اصلی یعنی قرآن در اختلاف و تضاد است.
همانطور که بارها به عنوان مثال عرض کرده ام اتکاء انحصاری به این احادیث باعث می شود که مثلا"  سن ازدواج در تسنن تا چهار سال پائین بیاید و نکاح در تشیع تا کودک نوزاد دو ماهه باشد  و همه اینها استناد به قرآن می کنند از نوع خودشان البته و همه اینها دیگری را هم رد می کند.
آن فتوی و نظریه ای که متکی به حدیثی است که سن دختر را برای ازدواج چهار سـال قلمـداد مـی کند. اما این می گوید که حدیث دیگر محدثی که سن دختر را برای ازدواج دو ماه معین می کند او خیلی خارج از نورم است و با قرآن تطبیق نمی کند .
خود این دو نظریه با هم در اختلاف هستند و هردوی اینها با قرآن در اختلافند.
نمونـه های مـاننـد ایـن را قبـلا" ذکـر کـردیــم و نمـی خواهم باعث رنجش خاطر شما عزیزان بشوم. چون قصد من تحریک احساسات شما یا ایجاد رنجش در احساسات شما نیست  فرض کنیم که یک کسی عموی بد کاره ای داشته باشد. حالا هر روز ما به او بگوئیم که بخاطر بیاور که عموی تو چه کار است ؟ خوب معین است. در قرآن هم گفته شده  نفرین هم شده آن عموجان اما باید این داستان را از نقطه نظر تحریک احساسات رها کرد ولی واقعیات از بین نمی رود که مفخـر عالم وجود و بزرگتـرین و محتـرم ترین انسانها که حق به وجود و خلقت او افتخار می کند دارای عموئی بوده که در قرآن مورد نفرین واقع شده وهیچ کس در قرآن به این شدت مورد نفرین مستقیم قرار نگرفته است و مغضوبی در این درجه نبوده.
این را می شود هم به عنوان یک وسیله تحریک و آزار به زبان آورد و هم می شود ملایم راجع آن صحبت کرد و در عین  حال واقعیت را بایستی گفت.
الان موضوع حدیث که موضوع تلویزیون بود که بحث را به اینجا کشانید.
وقتی که به اسلام حمله می شود اولا" نود و نه درصد حملاتی که به اسلام می شود حملاتی است که احادیث اسلامی می شود. شما بعد از این معیار را که در اختیارتان می گذارم ، آزمایش کنید. هر سخنرانی در هرکجا و در هر سطحی از دانشگاه گرفته تا سطح افرادی که چند تومان یا دلار می گیرند و روضه فلان شخص را می خوانند بعد غذائی به آنها می دهند و میروند. از تمام سطوح نگاه کنید. عناوینی مثل دکتر و پروفسور و آیت الله اینها را که کنار بگذارید به معنی و مفهوم صحبت اینها که مراجعه کنید ملاحظه می کنید که تمام صحبت آنها یا حمله به حدیث است یا اتکاء به حدیث است.
 بر مبنای اتکائی که روی حدیث می گذارند مثلا" می گویند که در فلان حدیث گفته است که حضرت علی (علی ابن ابی الطالب ) در یک جنگی هفتصد نفر، هفتاد نفرد، یا هفتصد هزار نفر؟! حال هر چقدررا در یک روز کشته است. بعد در حدیث دیگری می گویند که خیر این علی نبوده که این کار را کرده، رسول اکرم بوده و در حدیث دیگری می گویند هردو بـا هـم ایـن کار را کرده اند ولی بیشتر احادیث می گوید که علی این کار را کرده یا می گویند کس دیگری در خراسان بزرگ، صد وبیست هزار نفر را در یک روز سر بریده! وخون اینها را جمع کرده و از آن رودخانه درسته کرده و آسیاب را آب داده یا گندم درست کرده یا چه خاکی توی سرش کرده!
و بعد بر مبنای این می گویند ایـن اسلامی که صـد و بیست و چهـا رهـزار نفـر را در یک روز می کشد قابل احترام است ؟ البته که قابل احترام نیست !
اما کمتر کسی است که از این افراد سئوال بکند که در این صغری کبری فلسفی که ایجاد می کنید آن مطلب اول که هنوز ثابت نشده است که بر مبنای چیز ثابت نشده بنای استنتاجی می گذارید.
 همه اینها متاسفانه به علت وجود این تعارض و دشمنی و عنادی که بین فِرَق مختلف غیر مجاز اسلامی با هم دارند و هر کدام دیگری را نفی می کنند و میلیونها دلار سرمایه گذاری می شود روی تلویزیونهای سنگین قیمت پر هزینه پر کارمند و کار اینها این است که آن شبکه به علی فحش می دهد و این شبکه به عمر فحش می دهد. تنها چیزی که این وسط مطرح نیست قرآن است!
موضوعاتی که حمله به اسلام می شود و حمله به قرآن می شود چه  حمله به احادیث باشد و بعد به قرآن چه به قرآن باشـد و بعـد بـه احادیث، کمتــر پاسخ داده مـی شود. و این شبکه ها اکثرا" مستقیم و غیر مستقیم مشغول مبارزه با یکدیگر هستند.
آیه بعدی می گوید : " وَ مُطَلّقاتُ .... و کسانی که طلاق گرفته شده اند (زن های مطلقه) ...یَتَربَصنَ... اینها از نوعی رَبص برخوردار هستند.
"رَبَصَ" در زبان عربی یعنی صبر کردن، انتظار کشیدن، به چیزی متعهد شدن، منتظر حدوث یک امری شدن، صبر و تحمل برای رسیدن به یک موعد و موقع و توقف درچیزی داشتن و مانع از حرکت یا نوعی ممنوعیت داشتن است .
"یَتَرَبَصنَ..." یعنی زنان مطلقه دارای محدودیت و دارای ممنوعیت هستند. " ...بِاَلنفُسِهِّنَ ... " به ذات و شخصهایشان. یعنی زنان نسبت به وجودشان و خودشان و نفسشان دارای ممنوعیت و دارای مانع هستند.
سه قرائت را " ...ثلاثه... " سه بار دیدار و روئیت که منظور اثبات سه مرتبه وقوع عادات ماهیانه آنهاست.
می گوید زنان مطلقه یا طلاق گرفته ممنوع هستند و جسم آنها دارای ممنوعیت است از انجام ازدواج  برای مدت سه دوره از عادات ماهیانه.
" وَلَا یَحِلُ لَحُنَّ... " و برای ایشان حلال نیست، مجاز نیست (ولی نگفته برایشان حرام است) چون بنا بود که چه چیز حرام باشد؟
برای آنها حلال نیست که کتمان کرده یا بپوشانند یا پنهان کنند آنچه را که خدا در رحم هایشان ایجاد کرده.
به بیان ساده تر زنان حامله باید به جامعه و قانون گذار یا مدیریت اداری یا انتظامی یاقضائی آن مملکتی که در آن زندگی می کنند باید به آنها اطلاع بدهد. (نه فقط به شوهر اطلاع بدهد و شوهر هم پنهان کند) بلکه باید به آنها هم بگوید و پنهان نکند چیزی را که خدا در رحم زن قرار داده. منظور فرزندی است که زن باردار اوست.
رحم همانطور که بارها عرض کردم از ریشه رَحَمَ به معنی حیات و معنی مهر و مهر به معنی هستی و رحم یعنی جایگاه و محل منشأ حیات.
یعنی اگر حامله هستند باید اظهار کنند. حاملگی زن به زبان اینجا به انگلیسی یک نوع :
Public  Information است. یک نوع اطلاع عمومی است و چیزی نیست که جزء حقوق خصوصی باشد.
اینکه من مجبورم موارد حقوقی را به این ریزی بیان کنم این است که باید یاد داشت کنیم آنها را که بر مبنای اینها شریعت و قانون تجزیه می شود .
که حامله بودن زن نمی تواند از حقوق خصوصی برخوردار باشد. یعنی زن دارای این حق نیست که بارداری خود را خصوصی فرض کند. حتما" بایستی به عنوان یک اطلاع اجتماعی ثبت شود و دانسته شود. این بیان قرآن است. علتش را هم  بعدا" خواهم گفت. از آیات دیگری استفاده کرده و علتش را روشن خواهیم کرد.
" اِن کُنَّ یُؤمِنَ بِاللهِ وَ الیُومُ الاَخِر..." واگر که آنها (زنها) به خدا و روز قیامت ایمان دارند. و عَولَت ایشان که به معنی شوهران ایشان است (ولی یک سئوال در اینجا مطرح است ) چرا کلمه عولت در اینجا استفاده شده و چرا از کلمه ازواج استفاده نشده؟
بُعُول ، جمع بَعل به معنای شوهران، که شوهران آنها "... احقُّ ..."محق تر هستند یا برتری حق دارند به بازگرداندن زنهای خود در آن مدت. اگر اراده کند بر اصلاح .
به بیان ساده تر بعول ایشان یعنی شوهران ایشان، معنی که در تـرجمه هـا هست معنـی شوهـر مـی دهد . ( این معنی خیلی مطلوب من نیست ) برای اینکه من مرتب از خودم سئوال می کنم که چرا یک لغت اضافی خدا اینجا به کار برده؟ ما ازواج و زوج را یاد گرفتیم وزوجه را یاد گرفتیم ، حالا کلمه " بَعل" آمده وسط ؟! اگر این هم معنی شوهر می دهد این چه دشواری است که خدا برای ما ایجاد می کند ؟ از شوهر به نام زوج نام نمی برد. چرا ما بایستی مبتلا به این کلمه بعول و بعل بشویم و بگوئیم این اسم مفرد است آن دیگری اسم جمع است و وارد این ماجرا بشویم؟ و باز معنی هردو شوهر باشد ؟!
حق بیشتری دارند "... بِه رَدِهِنَّ..." یعنی آنها را برگردانند. نه اینکه خودشان برگردند.
من نمی دانم که این قانون و قاعده از کجا درست شده که مردان حق رجوع دارند؟! مردان حق این را دارند که امکان برگشت زن را فراهم بکنند اگر بخواهند، اراده کنند به اصلاح. یعنی اگر قصد اصلاح داشته باشند و بخواهند که زن را برگردانند. در واقع بروند از آنها عذر خواهی کنند؟
نکته ای که من اینجا فشار می آورم و می خواهم اثبات کنم این است که این زن است که تصمیم به برگشت می گیرد، اگر مرد که اراده به اصلاح کرده است به زن مراجعه کند.
رجوع به معنی رجعت و برگشت مرد به زن برای دعوت و ابراز پشیمانی و عذرخواهی و اعلام ارده اصلاح و جلب موافقت زن در بازگشت به زندگی است !
رجوع معنای این نمی دهد که مرد هر زمانی که اراده کرد و رفت ( در زمان ما می گفتند که فلان کس رجوع کرده می گفتیم از کجا فهمیدید می گفتند که ما با چشمان خویش دیدیم که رفت خانه ای که هیچ کس نبود و زنش هنوز در عده بود. در را بست یک ربع بعد آمد از منزل بیرون و به لبش لبخند بود. این نشان می دهد که رجوع کرده) و بعد یکی از علما می گفتند حتی اگر دستش به دست زن بخورد رجوع حاصل شده !؟
در متن قرآن این طور نمی گوید. در احادیث و روایات ممکن است این گونه باشد ولی متن قرآن را که می خوانید می گوید :
مرد اگراراده به اصلاح کند یعنی سبب صلح شود (جنگ شده که از هم جدا شده اند) حالا می گوید که اراده کند که من می خواهم باز گردم و از زنم ( زن سابقم) دعوت کنم که برگردد، مرا ببخشد و به او اطلاع بدهم که من اراده به صلح دارم! من اراده به اصلاح خود دارم و صلح و عمل صالح انجام بدهم. اشتباهات خود را فهمیدم و الان با این پیشنهاد آمده ام که درخانه و خانواده و زندگی زناشوئی ایجاد اصلاح کنم!
اگراراده به اصلاح می کند به زن رجوع کرده و ازاو می خواهد که بازگردد. (ارتداد یعنی بازگشت)
از زن می خواهد " ردّ " بشود. یعنی باز گشت کند به کجا ؟ به زندگی زناشوئی.
شبکه مورد نظر فقط به تعالیم قرآنی نخواهد پرداخت بلکه قرآن بخش متعادل و معقول از تعالیم و انتشارات آن خواهد بود.
عقاید و دقایق همه ادیان و همه آئین ها چه توحیدی و چه غیر توحیدی و همه شیوه های اقتصادی و سیاسی در این شبکه از طرف متخصصین و عالی ترین مقامات علمی جهان تعریف و تعلیم خواهد شد.
یک مسلمان، یک یهودی، یک بودائی، یک مسیحی، یک کمونیست، یک بهائی، یک شیخی، یک عزلی، یک گاو پرست ، یک زرتشتی ..... همه اینها قادر خواهند بود که اساس و اصالت باور دین خویش را یاد بگیرند و به دیگران هم یاد بدهند و شما مردم با اطلاع و علم برهمه این مفاهیم و همه این احوال احسن آن را برگزینید و به کار ببرید.
تاریخ آئینه آینده در گذشته است. آینده خود را در تاریخ گذشته ببینـد و با علم به تاریخ همه ما آینه دار خواهیم بود و قادر خواهیم بود که آینده را به روشنی و شفافیت در آئینه علم و تجربه و تاریخ ببینیم. آنگاه تصاویر نامطلوب آن را با عبرت از گذشته اصلاح کنیم. یا همان کنیم که قرآن می گوید. یعنی از آنچه آموخته ایم عبرت بگیریم. ما تا اقوال را نداشته باشیم احسن آن را چگونه انتخاب کنیم؟ و اگر آزادی بیان نداشته باشیم چگونه قولی را بگوئیم و قولی را بشنویم؟
چند نفر از شما ایرانیان و افغانیان هستند که به این برنامه گوش فرا می دهید ؟ می دانید که در کشورتان چه وسعتی وجود دارد؟ چند استان دارید؟ درآمد ملی و سرانه شما چقدر است ؟ نرخ تورم شما چقدراست ؟ منابعی شما در کجا قرار دارد؟ چقدرمی ارزد؟ مالک منابع زیر زمینی شما کیست !؟ آیا تاریخ کشور خود را می دانید؟ چند نفر افغان هستند که تاریخ و علت انتزاع افغانستان را از آریانای بزرگ بدانند؟ چنـد نفـر ایـرانی هستنـد کـه مـی دانند که نام رسمی ایران با موافقت کدام دولت در چه تاریخ و در کدام مجمع بنی المللی به ثبت رسیده است؟
راستی ما مردم از تاریخ  خود و از جغرافیای خود  از هنرهای ملی و منطقه ای خود، از هنرها و فرهنگ و تمدن روستائی و ملی و منطقه خود چه می دانیم ؟!
از معنویات از عرفان از باورهـای ملـی خـود چه می دانیم ؟ از کوه ها از آب ها و از پرندگان از زبان ها و گویش های محلی از قصه ها از اسطوره ها از قهرمانـان ملـی و آنچـه هـویت مـا را تشکیـل مـی دهد در ارتباط با سایر انسان ها چه می دانیم و چگونه تشخیص می دهیم که آن شرایط و ضوابـط شاخص هـویت و فردانیت ما شده اند ؟
از چندین میلیون بیننده اگر تنها هزارنفر روز یک دلار برای این امر اختصـاص بـدهند این رویا واقعیت می پذیرد.
همـه اساتیـد و علمـا و مدرسیـن در ایـن شبکـه رایگان انجـام وظیفـه خواهنـد کرد و آنچـه شمـا مـی پردازید فقط اجاره محل و پول پخش برنامه یا ایر تایم به قول ایشان است. هیچکدام از خدمتگزاران شما و مدیران این شبکه از حقوق و مزایا برخوردار نخواهند بود. همه اینها مشاغل دیگری دارند که زندگیشان را از آن می گذرانند.  جهل وعدم اطلاع ما مادر همه مشکلات و همه ظلم ها و همه جنگ ها و دشمنی ها و خشونت ها و خرافات و استبداد و زور گوئی و عدم اتحاد است .
اگر جهل ریشه کن شود انسان در مسیر تکامل و تعامل واقعی آنچه آموخته است قرار می گیرد.
 قرآن کتاب تعلیم و حکمت است ! قرآن درس قانون است ! قرآن درس تزکیه، درس میزان و فرقان و درس ایمان است ودرس بیدار باش است و درس اخطار و تزکار به وجدان انسان هاست! قرآن کلیدی است که درهای بسته جهل را می گشاید و باب علم  و معرفت و حکمت را معطوف می کند!
قرآن درس ساختن و کاربرد پتکی است که بـر زنـدان خرافه و استبـداد و جهـل و اسارت فـرو مـی آورد و دیوار زندان را می شکند و منهدم می کند.
قرآن تنها به آزادی زندانی بسنده نمی کند بلکه زندان را آزاد می کند که تا هرچه زندانی است آزاد شود.
قرآن تنها مستبد را مورد سرزنش قرار نمی دهد، اسلام درس واژگـون کـردن اسـاس استبـداد را بـه مـا مـی آموزد. قرآن تنها اسیر را آزاد نمی کند بلکه قرآن اسارت را متحول به حرّیت می کند!
قرآن تعلیم جامعه و تمدنی را وعده می دهد و ما را بر آن توانمند می سازد که در آن وجدان های بیدار و در آن بیماران شفا یافته ودرمان شده به جا  می ماند.
جامعه ای می سازد جویا و پویا! که برخورد از اخلاق و عدالت و آسایش و ثروت و غنا و آرامش وتعالی وتکامل خواهد بود و همه اینها باتعلیم انجام می شود! اگر ما دست به دست یکدیگر بدهیم و فراسوی اختلافات شعبه ای و مذهبی و فرقه ای به امر به معروف از آنچه که قرآن گفته است از آنچه که اُمل الکُتب گفته است و از آنچه جامع الکتاب و جامع الکتب گفته پیروی کنیم.
بیست و هشت سال پیش در کشور آمریکا یک سازمان خیریه ای پایه گذاری کردیم که به افراد درمانده و به ابن السبیل و به یتیم مساعدت ویاری کنیم و چنین هم می کنیم . بیست و هشت سال است که این سازمان ثبت شده در حد امکان و توان براساس بودجه ای که داریم و مساعدت هایی که از مردم دریافت می کنیم به ابن سبیل ، مسکین و یتیم و با رعایت حق تقدم برای جنس مؤنث به خدمت به جامعه مشغول هستیم .
پیشنهاد امروز من به شما در جهت تقویت کارهای است که این مؤسسه خیریه انجام می دهد. شما همه آدرس اینترنتی ما را روی شبکه می بینید با ما از طریق اینترنت مکاتبه کنید و بگذارید که این حرکت انسانی که سالهاست به تعویق افتاده انجام شود.
آخرین تذکری که قبل از تنفس برای شما دارم این است که افرادی که حول وحوش سنی من و شما هستند یا یک ده پانزده سالی کمتر به قدر کفایت اینها فرا گرفته اند همه چیز را و اگر در این سن و سال هـم یـاد نگـرفته اند، بسیار مشکل است که ما چیز جدیدی یاد بگیریم و بتوانیم عادت چندین ساله کهن را ترک کنیم .
 اما بزرگترین سرمایه هر مملکت جوانان آن است . مثلا" کشور ایران هفتاد در صد جمعیت آن زیر بیست سال هستند. توجه کنید که ما با چه گنجینه ای مواجه هستیم! سایر کشورها مثل افغانستان، ترکیه، عراق و بسیاری از کشورهای دیگر کم و بیش مثل هم هستند و اکثریت جمعیت آن کشورها با جوانان آنهاست. این جوانان تحت تأثیر تبلیغات شوم و ضد بشری شبانه روزی که در تحریک آنان کوشاست. یا به آنها خشونت و خرافه و دشمنی و آدم کشی یا تروریستی یاد می دهند یا اینها را به لهو لعب و دوری از اخلاق و دوری از توحید دعوت می کنند. بر حسب این که در کجای دنیا باشند این جوانان، نیروهای فاسد و منحرف یا آنها را به جهت خرافه برای استعمار ( به هر حال هدف استعمار واستثمار است ) یا از طریق باورهای خرافه وخشونت و شعبه ای و مذهبی و یا از طریق خروج از دین و پناه به بی اخلاقی و بی عصمتی و کارهای فاسد و مضر اینها را از راه خدا و توحید دور می کنند .
چون سرمایه دارند. چون خر دجّال هستند! و چون بجای پِشگل از آنها خرما خارج می شود. با خرمای شیرینی که به جای فضولات تحویل جوانان می دهند مسیر آنها را منحرف می کنند و آن دجّالی که گفته اند واقعا" عمل می کنند ! ....
من می گویم بیائید به همه اینها درس بدهیم. درس تاریخ ، درس واقعیت ، درس ملیت درس اخلاق و فلسفه، درس دین وانسانیت ! و اینها را مجهز به سلاح علم کنیم و بگذاریم که بعد از آن برای خود تصمیم بگیرند.
نشست دیگر لازم است که در مورد آموزش جوانان با شما صحبت کنیم. میلیونها جوان مسلمان زاده در خارج از کشورهای خودشان مثل افغانستان، ایران، پاکستان و ترکیه وعراق مثل کشورهایی که در شمال دریای مازندران هستند . اینها خانواده مسلم دارند و همه اینها در کشورهای غیر مسلـم زندگی می کنند و همه اینها در معرض خطر از دست دادن ملیت و هویت خود هستند.
 یک شبکه تلویزیونی  سالم تعلیماتی که همه اینها را دعوت به قرآن کند و بگذارد بعد از این که قرآن را یاد گرفتند، تصمیم بگیرند که می خواهند شیعه یا سنی یا چهار امامی ....یا هر چه دیگر باشند. ما جلوی هیچ کس را نمی گیریم اما می خواهیم مردم بخصوص جوانان با فرهنگ و علم موجود وبا تاریخ موجود مکاتب مختلف فکری و اندیشه های متفاوتی که در دنیا وجود دارد  با مکاتب اقتصادی مختلف دنیا با مرام های فلسفی متفاوت و ادیان مختلف و تواریخ مختلف آشنا بشوند با قرآن هم آشنا بشوند و آن وقت هر تصمیمی که خواستند بگیرند. اما از دیدگاه من کسانی که با قرآن آشنا می شوند بعداً آزاد خواهند بود هر تصمیمی که می خواهند بگیرند و به هر فرقه که خواستند گرایش پیدا کنند .
کسانی که داری شعبه و فرقه هستند نمی گذارند جوانان ما با قرآن آشنا شوند ! چون حیات و روزی آنها به دست حدیث و اختلاف سپرده شده است.
با آدرس اینترنی که در مقابل شماست با ما تماس بگیرید و بگذارید که این آرزوی دیرین و رویای دور و دراز در زمان زندگی من تحقق یابد.
از طول کلام عذر می خواهم ولی این را به عنوان وصیت من از من بپذیرید.
info@ucur.tv
..............................................................
















بسم الله الرحمن الرحیم

 باز می گردیم خدمت شما هستیم .
مطالبی چند از جلسات قبل به جا مانده بود که یکی موضوع قصاص است و یکی موضوع آیات سه و چهار و پنج سوره نجم است ودیگری موضوع برده داری، سوره نور آیه سی و سه است از قرآن که یا  از جلسات قبل  وامانده یا اینکه می بایستی که شروع می کردیم و نشد.
در جلسات گذشته بحث های تندی در مورد موضوع محلل مطرح شد مطمئن نیستم در این برنامه بتوانم که با توجه به طولانی شدن مبحث قبلی به این موضوع در حد کامل بپردازم ولی در حدی که فرصت هست این را لااقل به جائی برسانیم که انشاء الله بتوانیم در هفته های آینده به مباحث نیمه تمام باقیمانده را به جائی برسانیم.
آنچه که در مورد محلل مورد انتقاد قرار می گیرد اصل قانون و حکمت این حکم نیست بلکه نقص و نقض اجرا و عدم رعایت قانون است که باعث ایجاد مشکلات مربوط به آن می شود .
قانون محلل به این معنی است که کسی سه بار همسر خود را طلاق گوید برای ازدواج بار سوم مشمول نوعی تحریم می شود. برای تجدید ازدواج و تنها راه رفع تحریم از ازدواج، ازدواج با شخص دیگری غیر از شوهرسابق او و انجام طلاق است.
در عمـل ازدواج هائـی که بـه ایـن تـرتیب انجـام مــی شود تا آنجائی که من به یاد می آورم از نظر شهودی فردی، ازدواج هایی باطل بوده به دلیل اینکه نه ازدواج قانونی بوده و نه طلاق! چون وقتی ازدواج قانونی نباشد طلاقش هم نمی تواند قانونی باشد.
ازدواج بدون نکاح و یا ازدواج به قصد طلاق اگر مدتش معین نشده باشد به خصوص ازدواجی که مربوط به این شود که به منظور طلاق و ازدواج با شخص دیگری باشد در پایه و اساس همه شرایط ازدواج مورد تعدی قرار گرفته و به طور کامل باطل است. و رابطه نکاحی به صورت مجاز وجود ندارد.
ازدواجی که به نیت تسهیل ازدواج با شوهر اول باشد حتما" باطل است و در واقع شاید از نظر واژه حقوقی بشود نام زنای مکّاره بر آن گذاشت. نوعی مکر به اضافه زنا ست.
اگر ازدواج صحیح و طلاق صحیح انجام شود مرد را وادار به تأمل و تحمل می کند در زندگی خود.
اجازه می خواهم به قرآن مراجعه کنم. سوره دوم سوره بقره آیه دویست و بیست و هفت :
" وَ اِن عَزَمُوا الطَلَاقَ فَإنَ اَللهَ سَمیعٌ عَلیم "
" و چون عزم طلاق نمودید خدا شنوا و داناست ." دانائی و شنوائی خدا اینجا اشاره به آشکار بودن و اجتماعی بودن در ارتباط با حقوق جامعه بودن است.
به عبارت دیگر می فرماید که گفته های شما و اعمال و نیات شما به طور کل وجامع مشمول روابط حقوق جامعه و حقوق فرد در آن جامعه است .
شما در این مورد یعنی طلاق مسئولیت دارید نسبت به آنچه که می گوئید وآنچـه کـه مـی اندیشیـد و انجـام مـی دهید .
 و بعد در آیه اضافه می کند که چون عزم طلاق کردید یا تصمیم بدان گرفته اید. ( معمولاً طلاق با اختلاف شروع می شود). اختلافی که شروع شد باید با موعظه درمان شود و اگر نشد بایستی با فاصله موقت و مشروط ادامه پیدا کند و این فاصله مشروط اگر کارگر نشد فاصله دائم بوجود بیاید (اما هنوز زن وشوهر هستند) و اگر آنهم کارگر نشد آن وقت از حَکَم استفاده می شود و از او گواهی عدم سازش تهیه می کنند و بعد از این که کار از مرحله ضرب یا فاصله دائم به مرحله حکمیت رسید و از آن به مرحله شقاق رسید
( چیزی که اینجا به آن می گویند: Legal Separation )
وقتی به مرحله شقاق رسید آن وقتی با حکم عدم سازش طلاق جاری می شود بین طرفین که بایستی مسائل مالی و قیمومت و سرپرستی بچه ها مورد رسیدگی قرار گیرد و بعد از آن طلاق انجام شود.
بارها در عرائضم گفتم که در دادگاه های کشورهائی که قوانین عرفی را انجام می دهند :
 Common Law practice می کنند و هشت کشور دیگر، کانادا، همین پاکستان، بنگلادش و هندوستان و نیوزلند خود انگلیس و اینها همه نُه سرزمین هستند که قوانین عرفی انجام می دهند .
در قوانین عرفی اصل بر نظام فتوائی یااجتهادی است. یعنی قاضی در مقام مجتهد آنجا نشسته و بر اساس قضات قبلی حکم صادر می کند .
در قانون طلاق به طوری که گفتم وقتی کار به مراحل نهائی می رسد باید سه عمل انجام شود که متاسفانه این کار را در دادگاه هائی که ادعای اسلامی هم ندارند انجام می دهند. مثل کشور آمریکا. یعنی وقتی شما در این کشور مراجعه می کنید برای طلاق سه مورد را رسیدگی می کنند اصلاً طلاق در اینجا سه بخش مختلف است که به جمع آن می گویند طلاق ! ولی یک Legal Separation  دارد و یک Financial Management   دارد و یک Child Custody  دارد. در واقع یک قیمومت اطفال است ویکی موضوعات مالی و اقتصادی هست ودر آخر جدا شدن این دو نفر از هم است. و آزادی آنها طبق یک مدت معین برای ازدواج مجدد هست که اگر خواستند می توانند دوباره ازدواج کنند.
 این سه مرحله را در دادگاه های آمریکا بخصوص خیلی بـا دقت انجام می دهنـد و اصلاً بـا هـم مخلـوط نمــی کنند. متاسفانه در دادگاه های به اصطلاح اسلامی اصـول اجتهـاد و فتـوی را در امر قضـاوت رعـایت نمــی کنند. وتابع سیستم ماده قانون کشور بلژیک و فرانسه هستند. چون اصل قوانینشان از همانجا آمده.
 اما آن چه را که قرآن می گوید در سه مرحله : یکی موضوع قیمومت و دیگر مسئله مالی باید حل شود (موضوع نفقه و سرپرستی و حفظ حقوق بچه ها و همین طور مادرشان ) و موضوعات مالی بایستی که حل شود و بعد به صورت قانونی از هم جدا شوند.
صحبت ضرب شد یکی از دوستان دانشمند من یک نامه ای برای من فرستاده اند که به بیست معنای ضرب با اتکائ به آیه های قرآن برای من فرستاده اند که مشغول تنظیـم آن هستـم که بتوانیـم در وب سایت خود منتشر کرده تا همه بتوانند آن را ببینند که چه معانی مختلفی در قرآن دارد.
پس امر طلاق با اختلاف شروع می شود بعد موعظه و بعد فاصله موقت و فاصل دائم و بعد حکم و بعد جدائی و بعد تعین تکلیف و جدا شدن .
موضوع حکم که در قرآن مطرح شده است به هیچ عنوان حق طلاق را به مرد نمی دهد !
لزوماً یک لحظه قسمت نهائی آیه دویست و بیست وهفت در سوره بقره را تقدیم می کنم:
" وَلَهُنَّ مِثلُ الَذَی عَلَیهِنَّ بِالمَعرُوفِ....." ....و زنان را بر شوهران حقی است به مساوات و معادل آنچه حق شوهران بر زنان است .
اگر بخواهیم تحت الفظی معنی کنیم"... وَلهُنَّ ... برای زنان است . لَ در مقابل علیه می آید... لَهُنَّ برای آنهاست یا به نفع آنهاست. به نفع چه کسانی؟ به نفع زنهاست.... مِثلُ الَذی.... مثل آن چیزی که علیه آنهاست. یعنی آنچه که به نفع ایشان است معادل با چیزی است که معارض با منافع ایشان است. یعنی حق و مسئولیت زن و مرد در طلاق یکسان است ! و قانونی که حاکم بر هردوی آنهاست به معروف (معروف یعنی چیزی که انسان نسبت به آن هم دارای معرفت است و هم آن قانون از حُسن برخوردار است . چیزی که مورد قبول باشد و معلوم هم باشد. یعنی هم دارای حسن باشد و هـم ما علـم به آن داشته باشیـم آن را  می گویند قانون معروف) و در اینجا :
"...وَ لَهُنَّ برای زنان است ... مِثلُ الَذی ... مثل همان چیزی که ....عَلَیهِنَّ.... بر ضد آنهاست ....بِالمَعرُوف... از قانونی که قانون عرف است و شناخته شده ای است که دارای ارزش قانونی و اجتماعی است .
پس این یک توضیح خیلی کوتاهی در مورد طلاق بود که اصلاً یعنی چه ؟ و از نظرحقوقی وقتی می آئیم و به طلاق می رسیم چگونه است ؟
(هنوز همه خصوصیات و مشخصات طلاق از قرآن گفته نشده ولی خواهیم گفت ).
"و چون عزم طلاق کردی.... فَاِنَّ اللهَ سَمیعٌ وَ عَلیمٌ" خداوند بر آنچه می کنید هم شنواست و هم دارای علم است .
ما یک سامع داریم و یک سمیع ما یک عالم داریم و یک علیم . از خود باید بپرسیم که تک تک لغاتی که در قرآن به کار می رود باید مفهوم ما باشد و این لغات را از خود باید بپرسیم چرا لغات دیگر را به کار نبرده ؟ چون سامع هم یعنی شنوا، عالم هم یعنی دانا. اما چه ارتباطی در اینجا وجود دارد؟
 ( ببینید من همینطور که با شما صحبت می کنم بایستی هم حواسم به تایم باشـد و هـم بـه پانـزده آیـه ای که مربوط به طلاق است و در ذهن خود محاسبه کنم چند دقیقه برای مطرح کردن آیات دارم و ... و نهایت کار به جای اینکه حواسم به فهمیدن قرآن باشد باید به محاسبه زمان باشد و این که چگونه می شود از این فرصت کم نهایت استفاده را ببرم .
برای همین منظور از شما خواستم که دست دردست هم بدهیم و در عمل هزار نفر هم لازم نیست که این حمایت را بکنند چون هستند کسانی که یک نفره جای هزار نفر را پر می کنند. فقط یک همت نهائی از طرف همه ما می خواهد که کار انجام شود. تا بتوانیم یک به یک آیات رامرور کنیم. والا هر ساله در ماه مبارک رمضان یکبار دوره می کنند و نتیجه اش را هم می بینید که تولید و محصولش چیست!؟ بگذریم...
اگر مطلب از دست من خارج می شود به این دلیل است که نمی توانم متمرکز باشم به قرآن فقط برای اینکه باید همه شرایط را رعایت کنم ).
به هر حال در اینجا چرا نگفته سامع و گفته است سمیع؟ نباید از این راحت بگذریم باید خود را متقاعد کنیم. این که من از بعضی اساتید سئوال می کنم می گویند برای زیبائی کلام و وزن و سجع و اینها است؟! .... یک کلام از این حرف ها را من باور نمی کنم. شمـا هـم نکنیـد. یعنـی قـرآن مفهـوم و معنـا را ( کتاب خدا ) فدای تزئینات سجعی کند؟ !
من نمی پذیرم! سمیع می تواند سامع باشد و این سئوالها نیز مطرح نباشد و آنوقت اگر سامع می شد شنوا بود. بعد من سئوال می کردم که وقتی شما عزم طلاق می کنید پس الله می شنود (خوب می خواهد بشنود یا نشنود) مگر من در این مورد شکی داشتم ؟
 ما یک بحث حقوقی می کنیم راجع به سرنوشت آدمها! ما روی کره زمین و خاک داریم صحبت می کنیم حالا اینجا می گوید بله خدا می شنود ،حواست را جمع کن کار خطا نکنی. صد جای دیگر قرآن هم گفته ! ....
علت وجود این لغت به این شکل در اینجا چیست؟ این را باید از خود سئوال کنیم که اگر بخواهیم یک اصطلاح ساده فارسی برای این لغات تقدیم کنیم باید بگوئیم اینها اسم فاعل متعدی هستند.
 یعنی فاعل فعلی هستند که فاعل از فعل به مفعول می رسد. تعدی می کند از فعل و عبور کرده به مفعول می رسد.
 سمیع عبارت است از سامعی که سمع به معنای شینیدن به دیگری منتقل می کند . یعنی علاوه بر اینکه خدا می شنود، شنوائی را به دیگری هم تقدیر می کند (تقدیر به معنای قدرت بخشی) که شنیدن وقدرت شنیدن را به دیگری تسرّی کرده و به دیگری انتقال می دهد. این انتقال فعلیت در مقام فاعل، تبدیل بوجود می آورد یعنی به جای اینکه سامع باشد سمیع می شود .
 سمیع یعنی هم خدا می شنودو هم دیگران را شنوا می کند. یعنی کاری که تو می کنی (طلاق) کار خصوصی نیست که بین شماها باشد. جامعه و اجتماعی که درآن زندگی می کنید، شنوای آن هست.
حالا مفهوم شنوائی از نظر حقوقی این است که موضوع طلاق فقط یک موضوع فردی نیست که رابطه بین دو فرد باشد . طلاق و ازدواج هیچکدام رابطه فردی انحصاری نیست. علاوه بر این که رابطه فردی است دارای آثار و انعکاساتی در جامعه هست . به همین لحاظ قوانین شامل بر نکاح وطلاق قوانینی است که حقوق جامعه ای که متأثر و منعکَس از تاثیر ازدواج و طلاق می شود در نظر می گیرد.
موضوع سمیع را بیشتر باید در مـوردش صحبت کـرد ولـی فرصت کـم است فقط از آن عبـور مـی کنیم .
همینطورعلیم. چرا عالم به کار نرفته است که خدا هم می شنود و هم علم دارد به آنچه که توعزم انجام آن را کردی. تهدید می خواهـی بکنـی ؟! پول همســرت را مـی خواهی مصرف کنی و به حرام ببری ؟ او را آزار و اذیت کنی تا بترسـد و مهـرش را حلال کنـد ؟.... چـه مـی خواهی کنی ؟ هر عزمی را که داری ، نه تنها خدا می شنود آنچه را که در دلت می گوئی و کسی نمی شنود  (چون همه ما وقتی که فکر می کنیم فکر ما با گفتار است. ما دوجور فکر می کنیم یک فکر گفتاری و فکر دیداری می کنیم . فکری را که ما در ذهن می کنیم حتماً دیداری است و گاهی از اوقات هم گفتاری. تجسم می کنیم و گاهی هم تکلم. تجسم و تکلم دو بخشی از تفکر و تعقل است که همه انسانها مجبور به انجام آن هستند ).
در اینجا می گوید خدا سمیع است وعلیم. هم می شنـود و هـم شنـوائی را بـه دیگران هـم انتقـال مـی دهد، دیگران هم می شنوند. هم خدا علم دارد به آنچه که در ذهن داری وهم این علم را به دیگران سرایت می دهد. یعنی دیگران هم آنچه که تو می گوئی شنوا و عالم هستند.
تفاوت این نوع افعال در زبان عربی یعنی فرق بین سامع و سمیع وقادر و قدیر در این است که مثلاً قادر دارای انجام توان برای بکار بردن و تأمین نیاز فعلیت یک کاری است. قدرت انجام یک کاری را دارد. یعنی قادر است که یک موضوعی را حفظ کند برای خودش.اما قدیـر به حفاظت نیست. یعنی  نمی تواند که کس دیگری را هم دارای حفاظت حافظه کند. اما اگر کسی قدیر باشد مثل خدا علاوه بر اینکه خدا دارای حافظه است،می تواند حافظه را در دیگری خلق کند.
در اینجا خدا هم می شنود و هم آن شنیدن را در دیگری باعث می شود. هم علم دارد هم معلوم او به دیگری سرایت می کند ......
چه باید کرد؟ به گمان من ما محتاج (من) محتاج به ساعتهای بسیار بسیار بیشتر از دو ساعت در هفته هستم تا بتوانم در فرصتی معقول همه این مباحث را به سامان برسانم با کمک شما و هزینه تأمین  چنین پروژه ای به این طریق بسیار سنگین و غیر قابل تحمل است. بخاطر اینکه از این شبکه یا هر شبکه دیگری بخواهید ساعتهای بیشتری خریداری کنید، چون آنها مخارجی دارند که باید تعمین کنند از فروش همین ساعتها. کار بسیار سنگینی خواهد شد و تا به حال که امکانش نبوده.
از طرفـی دیگر اگـر فکـر تأسیس یک شبکه مستقل دربیـن باشد، از سوئـی یـک شبکـه مستقـل مـی تواند که درمان این دردهائی باشد که عرض کردم.
یعنی یک تلویزیون اسلامی باشد بدون اینکه از چهارچوب قرآن خارج شود. البته می تواند از یک جهت درد را درمان کند ولی از نقطه نظر اقتصادی اگر ما به ظرفیت تلویزیونهای تجاری مثل همین تلویزیون که من با شما صحبت می کنم، اینها ضمن این که شبکه هائی هستند که سیاسی و تعلیماتی هستند وهم کار آموزش اخلاق و دین می کنند اما اینها عموماً متکی به آگهی های بازرگانی هستند .
 شاهرگ اینها از طریق پخش آگهی های بازرگانی است که می توانند زندگی کنند والا برنامه ایی مثل برنامه من یا سایر برنامه ها آنطور پولی ایجاد نمی کند که آنها بتواند تعمین مخارج بکند. این است که وجود یک تلویزیون تجاری جدید که او هم متکی به همین صندوق آگهی ها باشد کار تلویزیون های موجود را بسیار مشکل می کند .
 الان تمام این تلویزیونها که هستند چه ایرانی یا افغانی در شرایط مالی بسیار دشـواری بـه سر مـی برند ویک تلویزیون جدید، تجارت جدید که ایجاد نمی کند. چند نفر از همین بازرگان ها را می گیرد و اگر فرض کنید صد دلار در صندوق باشد و ده تلویزیون هم باشد هر تلویزیونی با ده دلاری که می گیرد می تواند به زحمت خودش را اداره کند حالا اگر یکی دیگر هم به آنها اضافه شود واحتمالاً بیننده بیشتری هم داشته باشد یک سهم از هر کدام اینها کم می شود و کار اقتصادی و دوام این ها را مشکل ترمی کند.
 بسیاری از افراد هستند که این کارها را می کنند و نمونه اش این که هر روز مثل قارچ یک تلویزیون از زمین می روید. اما من فکر می کنم که این کار صحیحی نباشد و شخصـاً چـاره کـار آمـوزش خـود را در ایـن نمـی بینیم.
 بنابر این تأسیس یک تلویزیون تجاری نوعی رقابت بی مورد بوجود می آورد که باعث شدت ضعف اقتصادی شبکه های موجود در کالیفرنیا می شود.
من فکر می کنم که تنها راه چاره معقول و عملی در شرایط موجود تأسیس یک شبکه فرهنگی و اخلاقی وغیرتجاری است که به هیچ عنوان متکی به آگهی های بازرگانی نباشد و پخش آگهی های بازرگانی در آن شبکه قبول نکند. چنین شبکه ای انحصاراً با اتکا به مردم و بدون ایجاد رقابت با شبکه های موجود تجاری می تواند به عنوان مرکز آموزش جهانی، یک دانشگاه جهانی و یک عبادتگاه جهانی، یک کلیسا و یک مسجد جهانی باشد. و بعد اگر یک شبکه ای حالت رقابت اقتصادی و مالی با شبکه های موجود نداشته باشد برای اولین بار در تاریخ همه این شبکه ها با آن شبکه  بی طرف غیر رقیب نه تنها رقابت نمی کنند بلکه همکاری هم می کنند. همکاری پنجاه شبکه تلویزیونی با یک شبکه می تواند در کار آموزش و تعلیم مفید و مؤثر باشد. و شبکه غیر تبلیغاتی سبب اتحاد هم می شود و از شبکه های موجود دریافت مساعدت هم می کند.
من فکر کردم که اگر یک هزار نفر در سراسر جهان (گویا ما چندین میلیون بیننده داریم در سراسر دنیا) اگر هر کدام از این هزار نفر در روز یک دلار صرف کرده و به عنوان هزینه آموزش بپردازند ما قادر خواهیم بود که شبکه مستقل داشته باشیم .
 این به آن معنی نیست که ما کارمان را در این شبکه ترک کنیم بلکه با همین کمک شما علاوه بر تأسیس یک شبکه مستقل تعداد ساعت های بیشتری را هم می توانیم از این شبکه خریداری کنیم و چون درآغاز کار فقط در سطح کانادا و آمریکا و آمریکای مرکزی پخش خواهد شد ما برای کارهای جهانی خود احتیاج به یک شبکه جهانی مثل آریانا افغان داریم که ساعتهایی را از این شبکه خریداری کرده و بعضی از برنامه ها را از این کانال در سراسر جهان پخش کنیم .
 یعنی علاوه بر اینکه ما رقابتی با هیچ شبکه ای نخواهیم داشت بلکه  همکاری هم خواهیـم کرد احتمالاً می توانیم مساعدت بیشتری هم به این شبکه که بیش از یک سال است که پشت ما ایستاده و ما را حمایت می کند ما هم بتوانیم قسمتی از محبت آنها را جبران کنیم.
در تلویزیون مستقلی که مورد پیشنهاد من است اجرا فرمان خدا یعنی امر به معروف  مورد نظر خواهد بود که می فرماید :
ای مردم همه گفته ها را بشنوید و به نیروی عقل و ایمان و مجهز به عیار میزان و فرقان بهترین آنها را انتخاب کنید.
شبکه پیشنهادی ما مجری فرمان خدا خواهد بود که در سراسر قرآن من و شمـا را محاکمـه کرده و از مـا مـی پرسد که چرا تعقل نمی کنید؟ یعنی تعقل و گزینش هم عقل را به کار بردن و هم وظیفه و مسئولیت و حق انتخاب را مورد استعمال قراردادن در محوری است که پایه و اساس و بنای پرواز انسان به درجه شرافت و کرامت است. انسانی که بتواند بیندیشد و اندیشه خود را دارای تبلور و عینیت کند.
انسان معقول برای گزینش بهترین گفته ها منطقاً باید دارای آزادی بیان باشد ! که گفتنی ها در آن گفته شود. احسن اقوال که قرآن به آن اشاره می کند منظور احسن اقوال قرآنی نیست! قرآن هم بخشی از اقوال است.
 کشورآمریکا یا بقیه کشورهایی که دارای انحصار امتیازات اختصاصی سیاسی هستند تعابیر حقوقی آنها هم سیاسی است. مثلاً کشور آمریکا می گوید که عدالت برای همه! اما در واقع آن لغت همه دایره کوچکی دارد و محدود به مرزهای سیاسی کشور آمریکاست و به آن پایان می گیرید و مقید و محدود به مرزهای جغرافیائی و سیاسی آن است .
به بیان دیگر:
Justice for all عدالت برای همه معنی می دهد

 که عدالت برای همه آمریکائیها معنی می گیرد:
Justice for all American       
چون عملاً و منطقاً چنین چیزی امکان ندارد .
 وقتی در اینجا عدالت محدود بوجود می آید که خارج از این مرزها عدالتی وجود نداشته باشد. اگر در همه کره زمین عدالت وجود داشته باشد آن وقت آن عدالتی که در مدارس آمریکا به ما یاد داده اند در اینجا آن عدالت وجود خارجی پیدا نخواهد کرد.
قرآن این طور نمی گوید!  قرآن اُمّی( جهانی) فکر می کند! و امی یا جهانی درس می دهد!..
 ملتها در دید قرآن برای اداره امور انتظامی و اقتصادی جامعه است. ملتها دیواری برای ایجاد ظلم و ایستادگی در مقابل عدالت نیستند.
 بنابر این وقتی قرآن می گوید احسن اقوال یعنی آنچه قول و گفته بوسیله انسان قابل گفتار است مشمول این قانون می شود.
یعنی همه حرفهای قرآنی و غیر قرآنی، خدائی و غیر خدائی، معنوی و غیر معنوی، علمی وغیر علمی آنچه که حرف مطرح است و آنچه که قابل شنیدن است (فحش و توهین جز آنها نیست !) اما هر کس که هر نظریه که داشته باشد باید وسیله انتشارو گفتار و وسیله شنیدن فراهم شود. هم گوینده بگوید هم شنونده بشنود. نه فقط آیات قرآن را بشنود و بهترین آن را برگزیند بلکه هر چه که گفتنی است بشنود و اجازه داشته باشد که بگوید و بشنود بر آنچه که قابل گفتار است که این حکم شامل قرآن هم می شود اما در انحصار قرآن نباید باشد. یا لااقل تعلیماتی که من از قرآن گرفته ام این انحصار را به قرآن نمی دهد.
" ای مردم همه گفته ها را بشنوید! وبهترین آنها را انتخاب کنید ! "
خدا ازقبل دستچین اول نمی کند که دستچین دوم مال شما باشد! هم دستچین اول و دوم و سوم یاهمه از آن شماست!
انسان معقول برای گزینش گفته ها منطقاً باید دارای آزادی بیان باشد که گفته ها در آن گفته شود.
 اگر کسی سخنی نگوید چگونه می توانیم سخنـی را بشنویـم که هنـوز به زبان نیامـده؟! چگونـه می توانیم مخاطب خطابی باشیم که هنوز گفته نشده است ؟ ما باید دارای آزادی تعلیم وتعلم باشیم. آزاد باشیم که یاد داده و یاد بگیریم. آن وقت وقتی دانستیم و توانستیم که دیگران را به دانائی برسانیم همه از سر علم و عقل آنچه را که در آزادی بیان آموخته ایم و آنچه را که بر اثر آزادی بیان به دیگران یاد داده ایم همه آنها را مورد سنجش قرار بدهیم و احسن اقوال و بهترین گفته ها را با علم وعقل و قیاس و منطق و فرقان و میزان بپذیریم .
به این منظور یک شبکه غیر بازرگانی که آموزشی باشد در دو زبان فارسی و انگلیسی فعلاً و به زودی زبانهای پشتو و عربی در مرحله بعدی می تواند که حدود سه میلیارد بیننده در سراسر جهان را پذیرا باشد و مورد خطاب قرار دهد .
مطالبی مثل تاریخ تمـدن بشـر، اینکه مـا از کجـا آمـده ایم؟ از شمال هندوستان؟ ازتبت، ازسیبری، از شوش، از دانیال یا از کردستان یا عراق امروز؟ تمدن از کجا آغاز شده است ؟
یا موضوعات تاریخ سیاسی و تشکیل ملت ها با تأکید بر تاریخ آسیا وقسمت هائی که کشورهای ما در آن قرار دارند .
چگونگی تشکیل ملتها، تأسیس، توسعه، انظمام، تقلیل و تقسیم کشورها. چطور کشورها به هم چسبیده اندو چگونه تشکیل کشور داده اند؟ چطور کشورها رشد کرده اند و به بلوغ رسیده اند؟ چطور فرسوده و متلاشی شده اند و قطعه قطعه این سرزمین ها از این بدنی که به عنوان ملت محسوب می کنند جدا شده اند. و با آن پاره ها چه کرده اند ؟ جذب پاره های دیگر شدند یا خود به پاره های دیگر تقسیم شدند؟
بحث کلی در مورد سه یا چهار امپراطوری بزرگ در دنیاست. امپراطوری مصر، روم، ایران و یونان و شاید تقسیمات دیگر امپراطوری های بیشتری داشته باشد. همه اینها چطور تشکیل شده بودند و باهم چه کردند؟ و نتیجه تداخل یا جنگ یا مصالحه ایی که داشتند به کجا رسیده است؟ تاریخ آریانای بزرگ؟ اینکه شروع هخامنشیان از چه بوده است؟ اشکانیان چه کرده اند؟
از آن هم فراتر برویم. اسطوره های تاریخی که پایه های تاریخی مدون هستند، نقش آنها را در آئینه تاریخ بازرسی کنیم . از موسیقی ، از فرهنگ ، از عرفان از تمدن و هنر و آواز و معنویات و اخلاق و ادیان مختلف، از جغرافیا از تاریخ سیاسی، از فلسفه و حکمت و بسیار مطالب دیگر، شبکه ای بوجود آوریم که به بشر کمک کند که تاریخ زندگی خود را بشناسند! خود را بشناسند! قومیت و هویت خود را بشناسند! و در سایه چنین شناختی بتوانند بهترین تعلیمات و بهترین گفتارها را به بهترین کردارها تبدیل کنند!.
ما در این جنبش جهانی دست استمداد به سوی همه کسانی که ستمدیدگان بی عدالتی و ظلم روزگار هستند دراز می کنیم. همه کسانی که از عدم آزادی بیان رنج می برند! همه کسانی که از خفقان و زندان ذهنیات به عذاب آمده اند! همه کسانی که اجازه تنفس در فضای آزاد ندارند! همه آنهائی که زبانشان دوخته شده و همه آنهائی که چشمانشان بسته شده و در زندانهای انفرادی جامعه جهل به سر می برند.
به قول مولوی که گفت :
همدلی از همزبانی خوش تراست !
کسانی که همدل ندارند یعنی درانزوا و انفکاک کامل به سرمی برند. همان زندان انفرادی که به کرّات در ارتباط مسائل سیاسی نام آن را می شنوید.
چنین کنیم تا خویشتن را یاری دهیم وازاین فرصت بی نظیر بهرمند شویم و سکوئی برای پرواز اندیشه ها بوجود آوریم!
آنچه را که قرآن به عنوان امر بـه معروف فرمان می دهد در دنیای امروز و با تکنولوژی موجود از این طریق پیشنهادی که به بهترین نحوی انجام شود و این عبادت واجب که از نماز و سایر عبادات واجب تر است! امروز به دست من و شما به شکل یک پروژه عملی قابل اجراست!
با روزی یک دلار آنهم فقط هزار نفر در سراسر جهان !هیچ کس نمی تواند به تنهایی با روزی یک دلار درسطح جهانی پیام آور قرآن برای مردم جهان باشد. اما هزار قطره ناچیز اقیانوس عظیمی ایجاد خواهد کرد که بیست و چهار ساعت در روز امر به معروف انجام بدهد!
عبادت گاه ومسجدی بنا کنیم که گنجایش شش میلیارد عابد و مخاطب را داشته باشد!
چه کسی می دانست تا همین سی سال پیش تصور کند که می شود مسجدی بنا کرد با روزی یک دلار که شش میلیارد نفر در سالن آن بنشینند یا در عبادتگاه آن بنشینند و در اجتماع همفکری حاصل کنند!
درقرآن هیچ نگفته است که مرد هر زمانی که خواست طلاق بدهد، بدون محکمه و رضایت زن و هر وقت هم که دلش خواست، صد یا نود روز فرصت دارد که با یک مکر وحیله ای وارد خانه زن بشود و در افکار اینطور نشان دهد که بین آنها اتفاقی افتاده و رابطه خصوصی بوجـود آمده و اینهـا کـاری  کرده اند که دلیل محرمیت بوده پس رجوع حاصل شده ؟! و دوباره اینها زن وشوهر هستند!
اینها همان ماجرای دختر چهار ساله و دو روزه و دو ماهه است! همان کسانی که از آن نوع برداشت ها را از آیات شریفه قرآن مجید می کنند، این برداشت ها را هم می کنند که به مرد چنین حق و حقوقی از جانب خودشان (نه از جانب قرآن)می دهند و اکثر ما هم که با قرآن آشنائی نداریم یا آشتی نداریم و طرف قرآن نمی رویم چون گفته اند به قرآن دست نزنید، نگاه نکنید ، چه نکنید ..... همان چیزی هائی که می دانید بنابر این نزدیک شدن ما به قرآن حرام است و بایستی که از ایشان بپرسیم که حقوق ما چیست و آنها هم بگویند که در مدت عده هر وقت رجوع کنید، نکاح بسته شده و شما نیازی به عقد مجدد ندارید.
لغت "بلع" در بیان اسم ، بعل اساساً معنی شیطان و فریبنده می دهد. در ادبیات مسیحی بعل ضد مسیح معنی می دهد. بعل در اسلام آغازین به معنی شوهریا شوهر گرفتن یا همسر شدن است. این که من بر خلاف آن عرض نمی کنم این است که در گویش افغانی و زبان دری زن و یـا شوهـر گرفتـن به نحـو دیگـری استفـاده می شود که در زبان فارسی مسطلح ایرانی ها معنی خوبی ندارد یا این لفظی که ما استفاده می کنیم در زبان دری مفهوم خوبی ندارد. (به هر حال منظور این است که ازدواج ، کسی شوهر شدن که آن لغت را استفاده نکنیم).
 بعل در غالب فعل بـه معنـی شـوهـر شـدن است. مردمـی کـه ازدواج داخلـی و بیـن عشیـره ای می کردند به اینها بعل می گفتند. همینطور در لغت به معنی سرگرمی و بازی گوشی و بازی های لذت بخش یا به زبان انگلیسی :
Sexual Port lay  می گویند، چیزی است که در این حدود معنی می دهد و بیشتر معنی شادی و نشاطی که از بازی های انحصاری بین مرد و زن ایجاد می شود بلع می گویند.
همینطوربلع معنی مقاومت می دهد و معنی اطاعت از شوهر را می دهد و معنی ایجاد یا تحمل مخارج را می دهد. از ریشه آن کلمه عیال یا محق به نفقه و حمـایت و محـق به حـق و پشتیبانـی معنـی مـی دهد. جمع بعل، بعول است .
حالا در اینجا قرآن کلمه ازواج استفاده نکرده واز کلمه بعول استفاده کرده که جمع بلع است و عبارت است از شوهری که (از نظر حقوقی) مقام محرمیت نکاحـی شـوهـر را نـدارد ولــی همـه مسئولیت های دیگر شوهر را منهای حقوق نکاهی داراست.
یعنی کسی که بلع یک زن است ولی زوج او نیست ، نفقه باید بدهد ، هرچقدر از مهریه باقی مانده باید بدهد، تابع قانون هضانت از اطفال باشد. پرداخت هزینه های مربوط به خانواده را بپردازد .
یعنی آنچه که وظیفه یک شوهر است باید انجام دهد منهای حق نکاح ! شوهر بی نکاح موقت را در مدت عده بلع می گویند!
و اینکه ترجمه می کنند در متن قرآن که بلع معنی شوهر می دهد کاملاً خلاف و خطاست ! برای اینکه یک مرد بیگانه ای راکه هیچ نسبتی با آن زن ندارد شوهر خطاب می کنند . او که شوهر نیست ! شوهر در زبان عربی معنی زوج می دهد. ولی آنچه را که اینجا ذکر شده بلع است! بلع معنی شوهری را می دهد که شوهر نیست اما همه بار شوهر را بدوش می کشد. برای مدتی که زن در عده به سر می برد.
وقتی زن از عدّه خارج می شود یک سری از مسئولیت های بلع به عهده او باقی می ماند مثل نفقه که همچنان بر عهده اوست ولی بعضی از قیود از او برداشته می شود. بزرگترین امتیازی که از او برداشته می شود و از زن هم برداشته می شود  این است که در طول مدت سه عادت زنانه  سپری نشده اگر مرد توافق زن را جلب کند و از زن بخواهد که باز گردد و با او زندگی مشترک داشته باشد( به هیچ عنوان در قرآن  ننوشته زنان لازم نیست که به نکاح مجدد در بیاید).
 باز اشکالی که من با بقیه آقایان و خانم ها دارم این است که می گویند مرد رجوع کرد (حالا بگوئیم که مرد نمی تواند رجوع کند) می گویند که خوب وقتی زن قبول رجوع کرد دیگر لازم نیست بین آنها حکم عقد انجام شود. من چنین آزادی عملی را در قرآن ندیدم!
 تنها موردی را که دیدم این است که اجازه نکاح (خوب توجه کنید) اجازه نکاح در طول مدت سه عادت حق انحصاری طرفین است !  
یعنی زن در مدت سه ماهی که ممنوع الازدواج است (طلاق گرفته ) ولی در این مدت سه ماه نمی تواند ازدواج کند،  این ممنوعیت شامل حال بعل او نمی شود.
شوهر سابق او که الان اسمش بعل شده، دیگر شوهر نیست این بعل می تواند در طول مدت سه ماه با زن سابق خود دو مرتبه عقد نکاح ببندند و ازدواج کنند. هیچ مردی غیر از این مرد در طول این سه ماه اجازه این کار را ندارد . اگر مرد دیگری بخواهد با این زن ازدواج کند باید سه ماه صبر کند بعد. اما شوهرش می تواند  که به خواستگاری زن برود و به او بگوید اراده به اصلاح کرده ام اگر زن پذیرفت بین آنها نکاح باید برقرار شده یعنی عقد کنند(عقد نکاح) و آنوقت زندگی با هم را شروع کنند.
    قرآن در اینجا می فرماید که : برای مردان برزنان درجه ای وجود دارد . کلمه رد را هم توضیح مختصری بدهم و عبور کنم . رد به معنی پس گرفتن ، برگشت دادن، برقرار کردن، عودت دادن، از نوع ساختن و لغاتی از این دست معنی می دهد و می گویـد که مـرد مـی تواند در طول مدت ممنوعیت ( استثنا دارد ) به زن مراجعه کرده و از او بخواهد که بازگردد.
    موضوع مهمی که در اینجاست، شرط قانونی و نیت اصلاح و رفع انسداد و ترک مخاصمه به مقصد و نیت ایجاد شرایط تعادل ودوستی است. یعنی مرد باید بررسی کند عواملی را که باعث اختلاف بوده و کار به طلاق کشیده چیست آنها را اصلاح کرده و تعمیر می کند و نقشه تعمیر خود را به زن نشان داده زن اگر این نقشه را پذیرفت آن وقت می پذیرد که با او ازدواج مجدد کند.
    یعنی ازدواج مجدد که در اصطلاح شرعی و فقهیات معمول به آن رجوع می گویند یا رجوع در عده به آن گفته می شود تابع یک شرط اضافی است وآن شرط اصلاح است !
    دو تفاوت عمده هست در این ازدواج که در این مدت انجـام می شـود. اولاً هیـچ مـردی بـه غیـر از بلـع او نمـی تواند در این مدت عده با زن ازدواج کند. چون در عده است. دوم اینکه در ازدواج های معمولی اراده به اصلاح شرط نکاح نیست اما در این نوع ازدواج ها که جنبه مصالحه وآشتی داردو مدت عده انجام می شود (توسط بلع آن زن نه شوهرش) این است که در این مدت یک شرط اضافی هم به شروط نکاح اضافی شده و آن تعهد مرد است که نقشه اصلاح خود را ارائه بدهد و اگر این شرط مهم رعایت نشود نکاح تا تأمین صحت آن باطل است !
    نکاح امرشوخی نیست ! نکاح و زنا فرق بین حلال و حرام است! فرق بین این است که یک کسی از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم می شود اگر زنا کند! و اگر نکاح کند بسیاری از حقوق اجتماعی که قبل از آن نداشته به او می دهند. این است که خیلی باید دقت شود که اگر شرایط نکاح رعایت نشود و نکاح باطل شود (یک وقت نکاح معیوب می شود ولی تعمیر شدنی است. مثل این که ازدواج می کنند ولی ثبت نمی کنند. خوب باید ثبت شده تا رفع اشکال شود). در اینجا اسقاط اعتبار ازدواج نشده. اما اگر بعضی از شرایط مثل صدق، بلوغ، مثل رضایت، تعارض .... که جنبه ها ی پایه ای و اصولی است که اگر هر کدام از این شرط ها رعایت نشود آن نکاح تبدیل به زنا می شود وبعد عوارضی دارد که به ترتیب را جع به آن صحبت خواهیم کرد.
    یک شرط اضافی در نکاح بعل با همسر سابق در طول مدت عده این است که بایستی اقرار کند و اقرارش هم باید با صدق باشد که اراده به اصلاح کرده. و نقشه اصلاح ارائه بدهد. اگر چنین نکند حتماً نکاح آنها باطل است .
 زنان دارای همان حقوقی هستند مساوی و معادل با حقوقی که شوهران بر عهده ایشان دارند!
یکبار دیگر در اینجا تکرار می کنم :
زنان دارای همان حقوقی هستند مساوی و معادل با حقوقی که شوهران برعهده ایشان دارند!
" وَلَهُنَّ مِثلُ الَذی عَلَیهِنَّ بِالمَعرُوف..." و بعد در پایان این آیه می فرماید: " وَالَلهُ عَزیزٌ حَکیمٌ "
خداوند هم دارای عزت است و هم دارای حکمت! هم دارای قدرت انتقال و تسّری عزت است و هم دارای قدرت انتقال و تسّری حکمت! یعنی خدا علاوه بر اینکه حاکم است حکمت را قادر است به دیگری انتقال بدهد از طریق تقدی، قدر حکمت را به دیگری انتقال می دهد و دیگری هم صاحب حکمت می شود. حاکم می شود.
 حاکم معنی قاضی، فرماندار و مجری و سلطان و نخست وزیر و پادشاه و ولایت فقیه نمی دهد!
(حاکم به کسی می گویند که علم حکمت را می داند و یا کسی که علم قضاوت می داند و چون قضاوت بر مبنی حکمت است پس حکمت قضاوت را وقتی می داـند در اصطلاح تاریخـی حاکـم بـه او مـی گفتند ولی حاکم به عنوان مجری، یک علمی است که کاملاً سیاسی است و پایه واساس منطقی و قرآنی ندارد).
خداوند حکیم است! یعنی حکمت چیزها را به دیگران منتقل می کند و دیگران هم صاحب حکمت شده و چون وچرائی چیزها را می فهمند یعنی آدم ها می فهمند که چرا این قوانین برای طلاق گذاشته شده حکمت این قوانین را می فهمند.
همینطور خداوندعزیزاست یعنی صاحب عزتی است که می تواند به دیگری منتقل کند و دیگری هم صاحب عزت بشود.
عزت عبارت است از قدرتی که مقبول طرف دیگر است. مثالی که بارها زده شده مثل شکارچی که شکار به دنبال او می آید. (خواهش می کنم مرا شکارکن. خواهش می کنم مرا در قفس کن) عزت عبارت  است از قدرتی که طرف دیگر از آن قدرت فرار نمی کند.
به بیان دیگر قدرتی که معارضِ با منافع کسی نباشد عزت است!
و خداوند می گوید من چنین قدرتی به شما می دهم . قدرتـی کـه در جهت قدرتمنـد کـردن دیگـری بـه کـار مـی رود. قدرتی که به نوعی عزت است.خداوند می گوید حکمت این قوانین در این است که مردی که با عذرخواهی و صدق و مطالعه در جهت رفع اختلافاتی که بوده و تشخیص و استنتاج آن که رابطه ما قابل اصلاح و دوام است بـه زن مراجعـه مـی کنـد و از او مـی خواهد که به او باز گردد و زن اگر پذیرفت و بازگشت با اتکاء به قول مرد برای اصلاح ، آنگاه خداوند می گوید حکمت این امر در این است که هر دوی شما عزت پیدا می کنید. یعنی قدرتی پیدا می کنید که دیگری دوست دارد در سایه این قدرت به سر ببرد. یعنی زن و مرد در مقامی قرار می گیرند که هر دو دارای عـزت می شوند و هر دو می خواهند که زیر حمایت دیگری باشند و هر دو می خواهند دیگری را بر سریر و حمایت خود پذیرا باشند. و مفاهیم بسیار زیاد دیگری که فرصت تشریح و توضیح نیست .
اما اگر قرآن را سر حوصله بخوانیم و قوانین قرآن را نه با حُب و بُغض بلکه با منطق و استدلال مواجه بشویم بسیاری از مشکلات حقوقی و اجتماعی و مالی ما در دنیا حل خواهد شد.
با تشکر مجدد از توجه شما بینندگان ارجمند و با توجه به این که مطالبی که قبل از تنفس حضور شما عرض کردم جلسه آینده هم  دنباله این بحث را ادامه خواهیم داد و همینطور در مورد ادامه ایـن آیه  که می فرماید :
" اَلِرّجَاُل عَلَیهِنَّ دَرَجَةٌ... " مـردان را به زنان درجه ای است. درجه به زبان عربی به معنی رتبه، طبقه و به معنی حمایت ودرجه بالاتر در حمایت و عزت و عزت اخلاقی و اخلاق عزّی است .
همه درجه ای که مرد در اینجا می گیرد و از زن بالاتر است با توجه به استانداردی که در پایان آیه مطرح می شود، اشاره به عزت مرد می کند. عزت همانطور که می دانید غیر از جنبه محبوبیتی که دارد خود عزت یعنی قدرت و اقتداریعنی توان و نیرو ولی تفاوت قدرت با عزت در این است که عزت نیروئی است که آنقدر بر اساس عدالت و حمایت است که در برگیرنده و حمایت کننده است. عزت و عزیز از اسامی خداست ! یعنی قدرتی که خدا دارد( هیچ وقتی ما در اصطلاحات قرآنی ندیده ایم که به خدا قادر بگوید. به خدا قدیر می گوید چون قدرت را انتقال می دهد) اما بسیار می بینیم آنجا که قدرت خدا مطرح می شود عزت خدا را مطرح می کند. عزت یعنی قدرتی که مقبول طرف قدرت است. یعنی در جهت حمایت شخصی است که در مقابل ایـن قدرت قـرار می گیـرد و بـه ایـن ترتیب در اینجـا مـی گوید رجال درجه ای دارد بالاتر از زنان و بعد نوع درجه را بلافاصله می گوید:
" وَالرِّجَـالُ عَلَیهِـنَّ دَرَجَـةٌ وَالَلهُ عَـزیـَزٌ حَکیمٌ " درجه ای که به اینها داده شده درجه عزت است. عزت نه اینکه آبروی آنها بیشتر باشد چون در فارسی به غلط عزت و آبرو معنی شده که می گویند خدا عزت و آبرویت را زیاد کند. عزت یک چیز است و آبرو چیز دیگری. عزت عبارت است از قدرتی که انسان میل دارد در حمایت آن قرار گیرد و مردان دارای چنین قدرتی هستند. یک درجه از زنها بیشتر.
خلاصه مطلب این که زنها در حمایت مردان سرخوش و راضی و شادان هستند! یعنی مرد از قدرت خود باید به نحوی استفاده کند که زن در پناه او احساس امنیت کند. اگر بخواهیم که این دو حالت را در کنار هم قرار دهیم مردی دارای عزت است که زن او دارای امنیت باشد! مردی عزیز است که زن او دارای امنیت باشد! متکی به حمایت او باشد. حمایت اخلاقی، حمایت اجتماعی ، قانونی ، اعتمادی حمایت اتکائی. وقتی که مرد در مقامی قرار بگیرد که دوست زن و هم وکیل زن و هم حامی او باشد هم خادم و محافظ زن باشد و هم مراقب او باشد هم مخارجش را تأمین کند و بار زندگی را به دوش بکشد! و در واقع مُعیل باشد! از حالت بَعل به مُعیل بیاید وعیالدار بشود. تحمل یک شخص خارج از خود را بکند آن وقت به مقام عزت رسیده است .
گاهی از اوقات می بینید که حمله می کنند به قرآن می گویند بفرما در اینجا نوشته:
 " اَلرَّجَالُ عَلَیهِنَّ دَرَجَةً " وبرای مردان نسبت به زنان درجه بالاتری است. حالا در اینجا بالاتر هم ننوشته ولی نوشته درجه هست. ولی چون نوشته (علیهن) برای آنها نوشته بر آنها پس تعبیرش این است که این یک درجه بالاتراز آنهاست که همینطور هم هست! ولی بالایی درجه در چیست ؟ در عزت مرد! نگفته در قدرت مرد است.